![]() |
![]() |
|
| واگویه ها((نوشتن رنج پذیرش آن است و انکارش نه تنها درد آن را تسکین نمی دهد بلکه آنرا مزمن می کند)) |
|
سر دو راهی جلوی ماشینش را گرفتم
گفتم این راه به پرتگاه می رود گفت ممنون از راهنماییت و با سرعت تمام خودش را پرت کرد ((حمید رضا اقبال پور))
زمستان پس از او نیز نامش را نگهدار شکوه صبح و شامش را نگهدار زمستان پیرمردی سالخورده است بهارا احترامش را نگهدار..... ((میلاد عرفان پور))
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:4 توسط مهدی علیمحمدی |
|
|
شب است و باز هم دلم بهانه گیر می شود دلم دوباره از غم زمانه سیر میشود
کجاست کودکی من به مادرم بگو بیا بیا ببین که کودکت چه زود پیر می شود بیا ببین که شعله ای چگونه سرد می شود بیا ببین پرنده ای اسیر تیر میشود گرسنه ها و سیر ها پرنده ها و تیر ها پرنده گرسنه با گلوله سیر می شود دوباره تا که می رسیم زمان و وقت رفتن است ((همیشه دیر می رسیم چه زود دیر میشود)) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:0 توسط مهدی علیمحمدی |
|
|
ای صبح ای بشارت فریاد .....
امشب خروس را در آستان آمدنت سر بریده اند.....(سایه)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 14:15 توسط مهدی علیمحمدی |
|
|
زاهدان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند انکار ديگر می کنند
مشکلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 14:7 توسط مهدی علیمحمدی |
|
|
گل زردو گل زردو گل زرد بیا باهم بنالیم از سر درد
جهان تا در کف نا مردمان است ستم با مرد خواهد کرد نامرد.... (سایه) |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 19:39 توسط مهدی علیمحمدی |
|
|
هرچه قدر هم بالا و پایین بپری
ای گوسفند آهو نمی شوی هی خوردی و خوابیدی و پروار شدی غافل از اینکه هر چه قدر زودتر پروار شوی زود تر می میری ((حاجی واشنگتن :علی حاتمی)) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:46 توسط مهدی علیمحمدی |
|
|
شعار می داد
....برای آزادی به زندان میرفت!برای آزادی! شعر می خواندپررواز می کرد برای آزادی! آه اگر آزادی سرودی می خواند... دانشگاه تمام شد! حالا مهندس شده است مدیر شرکت ساختمانی امروز زندان می سازد به کمترین قیمت برای آزادی فردا کدام نغمه آزادی در دست ساز او خفه خواهد شد؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:7 توسط مهدی علیمحمدی |
|
|
۲۲خردادانتخابات چه اسم باشکوهی تنها مظهر دموکراسی در کشور ما شاید نصفه و نیمه اما به هر جهت فرصتی برای پرواز بیشتر فضای بازتروآزاد واندکی اضافه شدن طول زنجیر
فضای نصفه و نیمه بحث و جدل روسری ها و دستبندهای سبز ..... پیامکهای انتخاباتی پیامکهای تخریبی!!!!!!!!!!! تخریب شونده های معصوم!!!!!!! ((به کی میخواهی رای بدی؟)) جوانی تکیده سبزه رو با عینک دودی و دستبند و گردنبند بنفش توی حیاط دانشگاه از من می پرسد چه قدر اکراه دارم از پاسخ دادن به این سوال با اکراه میگویم :میرحسین!!!! جوان شروع میکند به گفتن و بسیار پر هیاهو از کروبی و جراتش و جسارتش و و قولهایش........... رفتارش به نظرم آشنا می آید به ادا و اطوارش شک میکنم و خیلی زود می فهمم که برادر اویس آزاد است کلی از کشفم خوشحال می شوم چقدر دنیا کوچک است.... از دانشگاه بر میگردم سوار تاکسی میشوم تاکسی که به صادقیه می رسد ترافیک سنگین می شود خیابان شلوغ است ازدحام جمعیت با عث ترافیک شده است عده ای عکس های میرحسین را در دست گرفته اند و شعار می دهند شعار هایی که هیچ وقت از زبان میرحسین نشنیدم.... زنی مسن به آنها بد وبیراه می گوید و می گوید میرحسین قاتل بچه اش است و اینکه چرا در دوره او اینهمه آدم اعدام شد..... عده ای هم با باتوم برقی و لباس مشکی و ریش بلند و عکسهای احمدی نژاد با جمعیت به صورت نه چنان نرمی گفتگو می کنند... رنگ احمدی نژاد را هم می فهمم بالا خره مشکی هم از رنگهای پرچم فلسطین است............ استراژی پیروزیهای کوچک نمی دانم شاید درست باشد در و دیوار پر از عکسهای چهره های نه چندان زیبای کاندیداها است جای خیلی ها میان عکسها خالی است خودم را به تر مینال می رسانم داخل ماشین تا اراک هم بحث انتخابات بود... با خودم فکر می کنم انتخابات همین طور نصفه ونیمه اش هم خوب است به برکت همین انتخاب کلی روزنامه از توقیف درامدُ کلی پول و سیب زمینی بین مردم تقسیم شد کلی برنا مه های جذاب از سیما پخش شد محسن رضایی ملی مذهبی شد!!!!!!!!!و زنجیر طویل تر شد....کاش هرروز انتخابات بود........ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:5 توسط مهدی علیمحمدی |
|
|
شمع
تند باش... چند ثانیه بیشتر وقت نداری!!... تند باش....! سیگارت را روشن کن ! دارم تمام میشوم
... عکس هیچ ماهی در آبی که درچاله چوله های جلوی خانه مان جمع می شود ...نمی افتد خوش به حال آنها که حوض دارند!!!
..... پولهایم که جمع شد...... عروسک را فروخته بودند...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 11:38 توسط مهدی علیمحمدی |
|
|
کلاغها
کلاغهای سیاهپوش روی سیم چراغ برق روبروی پنجره اتاقم به خط شده اند... به بیوه های در چله نشسته ماتم زده می مانند به کوچه نگاه می کنم کودکی سنگی به طرفشان پرتاب می کند ... حالا سیم چراغ برق لخت لخت است...کلاغها رفته اند ... و من فکر میکنم : اگر کلاغها نبودند ... برگهای معصوم پاییزی چه غریبانه می مردند...
حق تیزترین خنجرها را می خواهم... برای چشمهایش.... حق گرفتنی است!
.... راست گفته اند فرصت کوتاهی است زندگی چقدر دیگر وقت مانده است چقدر دیگر وقت... برای دوست داشتن تو... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 15:43 توسط مهدی علیمحمدی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 آذر 1386 |
| پیوندها |
|
جلال الدین انجمن دانش آموختگان دانشگاه صنعت آب وبرق احسان مهرابی حاج عباس شفیعی سید حسین کاظم زاده |
|
RSS
|